تاریخ دسترسی: 90/05/07
عنوان ریش / شعر
خالق اثر محمدرضا عالی پیام (هالو)
منبع ترانه های سبز

یکی بود یکی نبود

یکی بود یکی نبود

نمی دونم کدوم یکی بود،کدوم یکی نبود

یا کدوم یکی نبود،کدوم یکی بود

ولی وقتی این یکی بود،اون یکی نبود

یا وقتی اون یکی بود، این یکی نبود

بعد پنجاه سال نفهمیدم

کدوم یکی بود،کدوم یکی نبود

ولی هر چی هست هر کی هرکی نبود

چون یکی بود، یکی نبود

شما می دونین کی به کی بود؟

قوم و خویش خدا(اون که ریش دارد و من نه)

آدمی می شناسم از دوزخ

خوف و تشویش دارد و من نه

بس که می ترسد از عذاب خدا

هول از آتیش دارد و من نه

دائما ذکر گوید و  تسبیح

در کف خویش دارد و من نه

قلبی آکنده از خدا و سری

باطن اندیش دارد و من نه

بس عجول است در رکوع و سجود

 گویی او جیش دارد و من نه

تا رسد ز آسمان به او الهام 

دو سه تا دیش دارد و من نه

گوییا با خدا شده فامیل

او که این کیش دارد و من نه

بهر ماموریت ز بیت المال

هی سفر پیش دارد و من نه

توی هر شهر از بلاد فرنگ

 قوم یا خویش دارد و من نه

برنگشته از انگلیس هنوز

سفر کیش دارد و من نه

بهر حج تمتع و عمره

کوپن و فیش دارد و من نه

زندگی تخته نرد اگر باشد

او دو تا شیش دارد و من نه

پانزده تا مغازه ، یک پاساژ

توی تجریش دارد و من نه

در دزاشیب باغ و در قلهک

خانه از خویش دارد و من نه

نوزده تا عیال ، صیغه و عقد

 بی کم و بیش دارد و من نه

گر چه با گرگ ها بود دمخور

ظاهر میش دارد و من نه

دانی او این همه چرا دارد ؟

 چون که او ریش دارد و من نه

---------------------

میکروفن را بگیر از هالو

سخنش نیش دارد و من نه