تاریخ دسترسی: 90/05/26
عنوان بابا / شعر
خالق اثر هیلا صدیقی
منبع ایران بیست

ببین بابا کنار قاب عکست ، دوباره رنگ دریا را گرفتم

دوباره لا به لای خاطراتم ، سراغ بوی بابا را گرفتم

سراغ خنده های مهربانی ، که بر روی لبت پروانه میشد

میان سیل نامردی برایم ، فقط آغوش تو مردانه میشد

غبارخستگیها ر اکه هرشب ، دم در، از نگاهت می تکاندی

همیشه فکرمیکردم که دردل ، تمام بار دنیا را نشاندی

دوباره دیر میکردی و شبها ، کنار تخت خوابم می نشستی

منوتصویر یک خواب دروغی ، تو با بوسه غمم را می شکستی

ترا می دیدم از لای دو چشمم ، که روی صورتت جای ترک بود

دوباره قصه تردید و باور ، دوباره سهم چشمانت نمک بود

تو بودی و خیال آسوده بودم ، که تو فکر من و آینده بودی

تومیگفتی سحرنزدیک اینجاست ، و بر این باورت پاینده بودی

ببین بابا که حالا از سر ما ، هزار و یک وجب این آب رفته

از آن وقتی که رفتی چشم تقویم ، به پای راه تو در خواب رفته

ببین حالا شب و تنهایی و درد ، که چشمان مرا تسخیر کرده

سحر جامانده پشت این هیاهو ، بگو بابا چرا تأخیر کرده ؟

شبی در کودکی خوابیدم وصبح ، تمام آرزو ها مرده بودند

تمام سهم من از کودکی را ، به روی دست بندت برده بودند

ترا بردند از این خانه وقتی ، که چشم مادرم رنگ شفق بود

من و یک سنگرازجنس سکوتم ، تو جرمت ایستادن پای حق بود

من و فردای من قربان خاکت ، که ما قربانی این خانه بودیم

تو را بردند اما من که هستم ، که ما هم نسل یک افسانه بودیم

تو را بردند از این خانه اما ، تمام شهر بویت را گرفته

ببین بابا بهاران بی تو آمد ، که رنگ آبرویت را گرفته

تورفتی تاکه بعد ازتودرین شهر ، تمام خانه ها آباد باشند

تمام بچه ها در فکر بازی ، و بابا ها همه آزاد باشند