تاریخ دسترسی: 92/04/14
عنوان ای کاش مانده بودی و ای کاش داوری / شعر
خالق اثر فاطمه شمس
رویداد خاکسپاری اولین شهید بازداشتگاه کهریزک محسن روح الامینی
منبع نیم دایره

محسن سلام! مرگ، دروغی بزرگ بود

آن سال، سال حمله یک گله گرگ بود

از پرده‌های مغز تو گفتند و در سرت

جای جراحت ضرباتی سترُگ بود

از خون گرم و سرخ دهانت نگفته‌اند

از آیه‌های سبز زبانت نگفته‌اند

کشتند صاحبان جنون، خنده‌ی تو را

از دردهای مانده به جانت نگفته‌اند

محسن، کجا و کی من و تو ناخلف شدیم؟

پای کدام خاطره‌هامان تلف شدیم؟

آهو شدیم، ساکت و آرام و بی‌پناه

آن‌جا کنار جوخه‌ی گرگان به صف شدیم

«تق، تق، تتق، تتق، تت، تق، تق، تتق، تتق»

با مرگ تو، جریده‌ی شب می‌خورد ورق

هشتاد و هشت، مثل دو پرواز واژگون 

افتاده است گوشه‌ی تقویم بی‌رمق

شادی، کنار مرز وطن تیر خورده است 

درد آمده‌است و هر چه که بودیم برده است

پرچم، رفیق، رای، نفس، هر چه داشتیم

آرام، کنج سینه‌ی این خاک مرده است

مهدی، ندا، ترانه، محرم، علیرضا

اشکان، امیر، ناصر و بهزاد و مصطفی

هفتاد و چند خاطره‌ی سرخ بر زمین 

هفتاد و چند درد مجسم شدیم ما

ای کاش مانده بودی و ای کاش داوری

ای کاش مانده بودم و ای کاش باوری

اینک منم دو پای پیاده به سمت هیچ

ای کاش باز هم برسد روز آخری